<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گریز</title>
<link>http://remadi.blogfa.com/</link>
<description>تاملات گه گاهی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 28 Dec 2008 08:40:21 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نفس الامر</title>
<link>http://remadi.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>نفس الامر يا ذات اشيا چيست؟ به عبارت ديگر آيا علم ما به اشيا بازتابي از حقيقت وجود آنهاست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;براي پاسخ به اين سوال بايد از دانش خود بپرسيم كه چيست ؟ از افلاطون به اين سوي يكي از ديدگاههايي كه در مورد دانش وجود داشته اين است كه دانش باور صادق موجه است.باور چيزي بيش از گزاره است و گزاره اي است كه من نسبت به ان بي طرف نيستم به عبارت ديگر باور بازتاب دهنده موضع من در مورد يك گزاره است . حال آيا باور من به گزاره باوري درست است ؟يعني با واقعيت تطابق دارد؟ يا صادق است؟ صدق يعني چه ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عمدتا صدق را به مطابقت با واقع تعبير مي كنند ؟ چگونه يك باور مي تواند با واقع مطابقت داشته باشد؟واقع چگونه چيزي است ؟ اين واقع همان نفس الامر است . آيا ما به نفس الامر دست رسي داريم؟ اگر من به گوشي تلفني كه در كنارم قرار دارد بنگرم و آنگاه بگويم اين جسمي صلب و سفيد رنگ وساكن است آيا سخني مطابق با واقع گفته ام يعني اين تلفن واقعا سفيد و صلب و ساكن است؟ اگر براي فهم طبيعت به نظريات علمي متوسل مي شويم و با فرض حجيت آنها براي درك ما از جهان اين تصويري كه از گوشي در ذهن من شكل يافته است با آموزه هاي من از علم ناسازگار است و با آخرين مدل هاي اتمي پذيرفته شده كه به مدد مشاهدات و تجربيات دقيق تاييد شده اند ناسازگار است. اگر با يك دستگاه دقيق مثلا يك ميكروسكوپ الكتروني قوي به اين گوشي بنگرم مي توانيم ذرات در مقياس اتمي ان را بببينم كه نه سفيد رنگ اند نه صلب اند و نه ساكن اند حال آيا تصوير ان چيزي است كه با ميكروسكوپ الكتروني مي بينم يا اين كه با چشم غير مسلح مشاهده مي كنم يا هيچ يك از اين دو نيست و چيزي ديگر است؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاسخ هايي كه قدما به اين سوال داده اند كه نفس الامر چيست جالب است. به برخي از انها اشاره مي كنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱- نفس الامر  به منزله عقل فعال ۲- نفس الامر عالم امر است ۳- آنچه غير از فرض فارض است ۴-علم الهي ۵-عالم مجردات ۶- عالم اعلي ۷- اعيان ثابته ۸- رب النوع انساني ۹- اسماء الهي ۱۰ عقل كل ۱۱- لوح محفوظ ۱۲- كتاب مبين ۱۳- نفس كلي ۱۴- مثل افلاطوني ۱۵- قلب انسان كامل ۱۶- شيطان ( در مورد قضاياي كاذب)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما آيا اينها واقعا جواب است اينها كه همه تعليق به محالند و ما كه در فهم چيزي در دسترس در مانده بوديم به چيزهايي خارج از دسترس حواله داده شديم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا بعد .    &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Dec 2008 08:40:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=remadi&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>remadi</dc:creator>
<guid>http://remadi.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ</title>
<link>http://remadi.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>امام علي(ع):&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زيرك ترين آدم ها كسي است كه بيشتر به ياد مرگ باشد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرگ نيستي نيست نيستي در مقابل هستي است يعني عدم در مقابل وجود اما موت در مقابل حيات است حيات به معني زنده بودن در اين دنيا است البته معناي اصطلاحي هم دارد كه يعني زنده بودن به معناي عام كه باز هم با وجود متفاوت است وجود يعني بودن به معناي مطلق و نه زنده بودن خداوند فرموده است اين جهان و آن جهان يا به تعبير خود قران حيات و موت يعني زندگي اين جهاني و زندگي آن جهاني را آفريده است تا ما را بيازمايد تا معلوم شود كه ما چند مرده حلاجيم و كي بهتر عمل مي كند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سخن امام علي يعني اينكه كدام يك از اين يخ فروشان يعني بني نوع آدم با اين يخ فرصت هاي دنيا بهتر معامله مي كند قبل از آني كه يخ آب شود و فرصت معامله از دست برود .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جالب است كه با اين تلقي قراني ديگر شاخصي مثل اميد به زندگي كه در فرهنگ هاي دنيا گرا معنا دار است در فرهنگ قران فاقد معني مي شود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 Aug 2008 12:04:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=remadi&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>remadi</dc:creator>
<guid>http://remadi.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اي برتر</title>
<link>http://remadi.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>اي برتر از خيال و قياس و گمان و وهم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وز هر چه گفته اند و شنيديم و خوانده ايم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرصت تمام گشت و به آخر رسيد عمر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما هم چنان در اول وصف تو مانده ايم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تامل در اين كه حقيقت چيست گام اول در راهي است كه ابتدايش از اين جهان آغاز مي شود اما در اين جهان انتها ندارد و انتهايش خود خداوند است الي ربك منتهيها. مهم اين است كه ما اين حقيقت جويي را پيشه خودسازيم ورويكردي به حقيقت داشته باشيم آنقدر جاذبه در آن سوي هست كه مارا خود خواهد برد خود راه بگويدت كه چون بايد رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رخت بايد كشيد از اينجا رفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا بلنداي عرش اعلا رفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از دل ماده رسم معني جست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از سراپرده بي سر و پا رفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاي تا سر تمام معني شد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا ز ديوار ماده بالا رفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفت بايد مجال ماندن نيست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نيست بايد شدن زهر جا رفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; روي كرد به حقيقت يعني تلاش در بالا رفتن در ارتفاع هستي نسبت فعلي ما با جهان نسبتي سطحي است يعني ما در سطح هستي حركت مي كنيم اين وجه مشترك حيواني ماست در اين حركت سطحي ما با همراهان و همسالان و هم قرنان و هم جايان خود همراهيم اما در حركت در ارتفاع هستي است كه شما ديگر مقيد در چارچوب جسم و جا و زمان نيستيد و اين است آنچه از ما خواسته اند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جزء ها را روي ها سوي كل است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بلبلان را عشق با روي گل است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنچه از دريا به دريا مي رود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از همان جا كامد آنجا مي رود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از سر كه سيل هاي تيز رو &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وزتن ما جان عشق آميز رو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 12:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=remadi&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>remadi</dc:creator>
<guid>http://remadi.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نلسون ماندلا</title>
<link>http://remadi.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>آدم گاهي اوقات از اين كه در زميني زندگي مي كند كه همزمان با او آدم هاي بزرگ بسياري در آن مي زيند احساس افتخار مي كند و يكي از آدم هايي كه عزم آدمي را براي تداوم زندگي شرافتمندانه جزم مي كند اين آقاي نلسون ماندلا ست.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ماندلا يكي از آدم هايي است كه مفهوم انسانيت را چند پله با خودش بالا آورده است. و شايد با اوست كه هم روزگاران ما مي توانند مفهوم رهايي از قيدهاي ظاهري مانند رنگ و نژاد را به خوبي حس كنند . او نه تنها آبروي سياه پوستان است كه آبروي آدمي جماعت است خوشبختانه او از مرز نود سالگي هم گذشت و توانست هفته گذشته با پاي خودش ولو با كمي كمك به پشت تريبوني بيايد كه در هايد پارك لندن تدارك ديده بودند تا از او تجليل كنند . او رنج آمدن از ژوهانسبورگ به لندن را تحمل كرده بود تا در جمع دوست داران انگليسي اش حضور بيابد اگر چه آنچه را من رنج خواند م شايد براي او بسيار لذيذ بوده باشد. ماندلا ۲۷ سال زندان سفيد پوستان نژاد پرست را همراه با تحقير و رنج هاي بسيار تحمل كرد اما هيچ گاه كينه سفيد پوستان را به دل نگرفت چون مي دانست كه اگر او هم كينه بورزد در همان راهي قدم گذاشته است كه سالها براي انسداد آن راه تلاش كرده است. و اين جمله معروف اوست كه (ببخش اما فراموش نكن) .ببخش كه مقتضاي انسان بودن است و فراموش نكن كه فراموشي مايه حماقت است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مردم انگليس به سختي و قد بودن و تكبر ورزيدن در اروپا شهره اند اين كه آنان براي يك سياه پوست مراسمي به آن عظمت تدارك ديدند نشان مي دهد كه جامعه انساني در روزگار ما جامعه اي رشيد شده است . مشاهده خوانند گان سفيد پوست اروپايي كه به عشق ماندلا آواز مي خواندند براي هر آدم فهيمي لذت بخش و احترام انگيز و دوست داشتني بود به همان اندازه اي كه همه در جامعه جهاني براي رنج هاي مردم زيمبابوه تحت فشار آقاي موگابه نگرانند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بايد به آينده زمين و ساكنان آن اميدوار بود &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 14:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=remadi&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>remadi</dc:creator>
<guid>http://remadi.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرمايه اجتماعي</title>
<link>http://remadi.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>در دانش اقتصاد هر دارايي را كه بتواند محمل توليد و ايجاد  ارزش افزوده گردد سرمايه مي گويند و در فرمول مربوط به توليد آن را متغير تابعي مي دانند كه وابسته به سه متغير مستقل است يكي نيروي كار ديگري سرمايه و سه ديگر فن آوري هر يك از اين سه در گذر زمان متحول شده اند و تحولات آنها تحولات در رشد روند توليد را باعث شده است  اما تطور مفهوم سرمايه:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرمايه يك زماني به مفهوم پول يا مالي بود كه داشتند بعد كه آدم ها فهميده تر شدند دانستند كه علاوه بر پول و مال و ملك فرزندان آنها و ميزان توانايي هاي انساني در دسترس آنها هم سرمايه است و كم كم مفهوم سرمايه انساني پيدا شد كه پدر جد سرمايه مادي هم به پايش نمي رسيد و معلوم شد سرمايه انساني شما هر چه بيشتر باشد توان جلب و جذب و افزايش سرمايه هاي مادي را بيشتر داريد پس به افزايش سرمايه هاي انساني همت گماشتند آدم ها را به دانش و مهارت و فن و هنر بالاتري مجهز كردند و كشورهايي كه اين سرمايه را قدر شناختند پيش افتادند در رشد اقتصادي و توسعه و تمدن سازي. دوره هاي آموزشي پيش از خدمت و حين خدمت درست شد و يادگيري سازماني يعني اين كه هر سازمان عوامل و كاركنان خود را مرتبا در معرض آموزشهاي جديد قرار دهد پيدا شد و قس عليهذا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اوايل دهه نود ميلادي مفهوم توسعه يافته جديدي براي سرمايه پيدا شد و آن هم سرمايه اجتماعي است سرمايه اجتماعي به معني مجموعه اي از هنجارها و ساختارهاست كه هزينه كنش هاي اجتماعي را كاهش مي دهد و فرايند اين كنش ها را تسهيل مي كند . كارآيي و اثر بخشي انواع قبلي سرمايه منوط و موكول به ميزان اين سرمايه است اين سرمايه بستري است كه سرعت توسعه ناشي از سرمايه گذاريهاي مادي و انساني را افزايش مي دهد . دو عنصر كليدي در مفهوم سرمايه اجتماعي عبارتند از يكي اعتماد و ديگري شبكه ارتباطات . اين سرمايه اگر چه مفهومي اقتصادي نيست و اجتماعي است اما كمي شدني و قابل سنجش هم هست با اندازه گيري ميزان اعتماد عمومي و ميزان عضويت مردم در سازمانهاي اجتماعي رسمي و غير رسمي مي توان ميزان سرمايه اجتماعي موجود در جامعه را سنجيد. حكومت ها و مردمي امروز موفق ترند كه هنجارهاي مثبت خود را پاسداري و تقويت مي كنند و سازمانهاي اجتماعي پر قدرتي را با ضريب اشتياق عمومي بالا جهت حضور و فعاليت در آنها ساماندهي مي كنند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرهنگ قران كريم كه معدن بي پايان القاي انديشه هاي دوران ساز است در اين مورد رهنمود هاي بي نظيري دارد راقم اين سطور اگر توفيق يابد شمه اي از آنچه قران در پاس داشت سرمايه اجتماعي فرموده است را بيان خواهد كرد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 05:13:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=remadi&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>remadi</dc:creator>
<guid>http://remadi.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تفاوت</title>
<link>http://remadi.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>چند روز پيش كتاب سنت هاي اجتماعي در مكتب قران نوشته شهيد سيد محمد باقر صدر را مي خواندم نكته اي در تفاوت ميان اين جهان و دنياي بعد مستخرج از قران كريم ديدم كه بسيار ارزنده بود . اول عرض كنم كه اين كتاب مانند همه ديگر آثار اين مرد بزرگ بسيار آموزنده است در ابتداي كتاب به نحو تفصيلي به تفاوت انواع تفاسير قران كه آنها را با عبارات تفسير جزء به جزء و تفسير موضوعي ناميده است  پرداخته و تفاوت اساسي را اين ديده كه در تفسير جزء به جزء از اول همراه با خواندن تفسير مي كنند تا به آخر قران مي رسند و اين تقريبا سنت تمام مفسرين قران در طول سده هاي گذشته بوده است و در تفسير موضوعي موضوعي را كه مبتلا به جامعه است به قران عرضه مي كنند و از قران در آن مورد رهنمود مي طلبند و شهيد صدر جاي اين گونه تفسيري را در تاريخ تفسير قران خالي مي يابد و معتقد است اين تفسير است كه مي تواند دواي دردهاي اجتماعي و فردي را از قران به دست آورد .با عرضه كردن درد و طلب درمان. در ادامه اين كتاب ايشان به سنت هاي مختلف تاريخي در قران پرداخته است و نگرشي نوين را عرضه كرده است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما غرض: قران در جايي فرموده است : ولا تزر وازره وزر اخري (فاطر۱۸)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هيچ كس بار ديگري را به دوش نمي كشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين سخن ناظر به دنياي بعد است كه هر كس به تنهايي بار مكافات اعمال اين دنيايي خود را به دوش مي كشد اما هر كاري كه ما در اين جهان مي كنيم علاوه بر جزايي كه در روز قيامت براي شخص خودمان به بار مي اورد كيفرهايي اين جهاني هم مبتني بر نظام عليت خواهد داشت كه ديگر مختص شخص خودمان نيست و دامن گير همه مي شود ما در اين جهان مسافران يك كشتي هستيم كه اگر يكي مان آن را سوراخ كند همه غرق مي شويم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه(انفال۲۵)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بپرهيزيد از فتنه اي كه همه را فرا مي گيرد و تنها به صاحبانش بسنده نمي كند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و سر وجوب امر به معروف و نهي از منكر از همين جاست اگر تبعات اعمال ديگري دامن مرا نمي گرفت خودش مي دانست و خدايش ولي بديهاي او سرنوشت مر نيز تباه ميكند و از اين جاست كه مسئوليت هاي جمعي معنا مي يابند  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jun 2008 04:51:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=remadi&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>remadi</dc:creator>
<guid>http://remadi.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امام خميني</title>
<link>http://remadi.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>فردا سالگرد آن عزيز سفر كرده است.شب چهاردهم خرداد بود و از روز قبل اعلام كرده بودند كه وضعيت امام مساعد نيست جلسه دعا راه انداختيم در خوابگاه دانشجويي و متوسل شديم. شب را هم در نگراني كامل به مساجد مختلف سر زديم و شب را با آقاي كارخانه اي كه معاون دانشجويي دانشگاه بوعلي بود( نماينده همدان در مجلس هفتم) در منزل ايشان بوديم صبح زود راديو قران مي خواند و ما وحشت زده بوديم تا آن صداي حزن انگيز آقاي حياتي گفت كه: انا لله و انا اليه راجعون روح بلند رهبر آزادگان و پيشواي مسلمانان امام خميني به ملكوت اعلا پيوست.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نسل ما و به ضرس قاطع نسل هاي قبل از ما نيز حقيقت اسلام را با امام خميني دريافتند . اسلام را از طريق برخي مناسك و شرايع و دستورات اخلاقي مي شناختيم اما اسلام را به عنوان حقيقتي حيات بخش كه چون اكسيژن لازمه تداوم زندگي معنوي ماست نه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خون امام حسين و جانبازي هاي شهيدان كربلا هزار سال  قبل  اسلام را به عنوان مكتبي كه ما را به آزاد بودن و آزاده زيستن دعوت مي كند شناسانده بود اما اين فاصله زياد تصوير درست حادثه عاشورا را از ما مي ستاند و قيام حسيني در زير خروارها دروغ و خرافه به سختي قابل شناسايي بود و امام خميني با تجديد حيات اسلام در ايران و جهان مقصد و مقصود قيام حسيني را نيز بازخواني كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام خميني به ما فهماند كه اسلام اسم و نشانه نيست كه رسم و رمز زندگي است يا ما به رسم مسلماني مي زييم يا دچار مرگيم . عدم پذيرش ذلت و تلاش در حفظ كرامت انساني نقطه كليدي قيام امام خميني در اقتفاي قيام حسيني است و هرگاه ما در مقابل زور و بي عدالتي و تزوير تسليم شويم و  تعظيم در مقابل قدرت طلبان زورگو يا مزور را پيشه سازيم از مشي امام خميني و از آيين اسلام فاصله گرفته ايم و اين را در هر زماني با اندك تاملي مي توانيم دريافت البته ماندن بر صراط مستقيم امام خميني مستلزم فهم و معرفت در دين و متعاقب آن شجاعت است دو چيزي كه تنها در آدم هايي مانند خود امام خميني و وارستگاني كه دندان طمع را كشيده باشند يافت مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رضوان الله عليه و رحمه الله رحمه واسعه . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Jun 2008 04:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=remadi&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>remadi</dc:creator>
<guid>http://remadi.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به بهانه همايش تقدير از دكتر نصر</title>
<link>http://remadi.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>به راحتي نمي توان از كنار شخصيت دكتر سيد حسين نصر گذشت متفكر سنت گرايي كه در سنت سنت گرايي ديني محكم و پابرجاست و به هر حال آثاري قابل تامل دارد و همين كه عرصه اي از تفكر را در حوزه انديشه هاي اسلامي گشوده كه نگاهي به حفظ مواريث و تاكيد بر روش ها و نگرش هاي سنتي دارد در دنياي تفكرات ديني امروز كه آب تجدد گرايي خيلي ها را برده قابل تقدير است. متاسفانه برخي از متفكران ما با فهمي ناقص و نا به جا از برخي مدل هاي غير بومي بسياري اوقات ايده هايي مهوع و بنيان برانداز مطرح مي كنند و چندان پاسخي از موضع گراشات ديني دريافت نمي دارند مانند آنچه اين روزها از سوي آقاي دكتر سروش در مورد قران بيان مي شود و تعامل روش مندي با آن صورت نمي گيرد تا در اثر اين تعامل و تعاطي گوهر حقيقت آشكار شود و پرتوهاي بيشتري از خورشيد وحي چشمان نسل هاي نورسيده را خيره كند و به هر حال هر كس كه از موضع دين سخني دارد كه به تقويت مباني تفكر و باورمندي ديني كمك مي كند را بايد به ديده تقدير و فرصت نگريست آن هم در كشوري كه به تعبير حضرت آيت الله سيستاني در ديدار با احمد مسجد جامعي اگر سخني از دين در خارج انعكاس مي يابد كتب حاوي كشف و كرامات است تا پرداختن خردمندانه به مقولات ديني اگر چه آن سابقه ناخوشايند دكتر نصر را در همراهي با رژيم فاسد پهلوي نمي توان از خاطر برد بالاخره آدمي مثل او كه درد دين دارد كه نبايد براي ْآن بي قيدهاي فاسد اين گونه خوش مي رقصيد  </description>
<pubDate>Sat, 17 May 2008 05:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=remadi&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>remadi</dc:creator>
<guid>http://remadi.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هجوم به کیان اسلام</title>
<link>http://remadi.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>در خبرها بود که دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران از مصاحبه با شبکه تلویزیونی صدای آمریکا خودداری کرده و اعلام کرده است که با آنان به عنوان یک رسانه ضد اسلام مصاحبه نمی کند و همچنین گفته است که همفکران ایشان متعهد شده اند که با رسانه هایی که بر علیه اسلام فعالیت می کنند مصاحبه نکنند . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این بیان و رفتار کاری بسیار هوشمندانه است که همه افراد و گروههایی که خود را به اسلام متعهد می دانند باید به آن اقدام کنند . به نظر می رسد رسانه های ضد اسلامی که به زبان فارسی در فضای مجازی و رسانه های صوتی و تصویری فعالیت می کنند به نحو کاملا جهت دار و حساب شده ای مخالفت های خود با نظام سیاسی ایران را به مخالفت با دین اسلام تعمیم داده و یا حتی به طور کامل بر شبهه افکنی در باورهای دینی مسلمین روی آورده اند و با اجیر کردن آدم های قلم به مزد دو هدف رادنبال می کنند یکی از این اهداف تشکیک در مبنای وحیانی قران است و دیگری ابهام افرینی در مورد شخصیت نبی مکرم اسلام و در واقع با جعل تاریخ در مورد زندگی رسول مکرم در مبنای وحی نیز تشیک کنند .  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرایند وحی در اسلام از دو جهت مصون از خطاست یکی از طریق امانت داری و شخصیت قابل اعتماد رسول گرامی که از اوان طفولیت به صفت امین شهره بوده و جانهای قابل را از این طریق به صحت عمل خویش مطمئن می ساخته است و دیگری به امانت داری و درستی فرایند وحی ناشی از امانت داری امین وحی الهی جبرئیل امین . به نظر می رسد امروزه وظیفه دفاع از دین منحصر در تاکید بر زندگی و شخصیت رسول اکرم و محتوای بلند وحیانی قران است همه باید در این جهت به سهم خویش بکوشند تا از کیان این آخرین فرستاده الهی که تنها گفتمان الهی مصون مانده از تحریف است حراست شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 May 2008 21:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=remadi&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>remadi</dc:creator>
<guid>http://remadi.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مديريت دانش</title>
<link>http://remadi.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>دانش چيست و به چه دردي مي خورد ؟
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در فرهنگ اسلامي دانش همه آن چيزي است كه متعلق فهم ماست و مي تواند با مشاعر ما به درك در آيد . در هر جا كه باشد و در دست هركس اگر در دورترين نقاط ( كشور چين) يا در اعماق درياها ست يا مستلزم جنگ است  و حتي اگر در دست اهل كفر و نفاق هم باشد در تمام طول عمر و به هر روش و شيوه ممكن مومن موظف است آن را فرا چنگ آوردچون گمشده مومن است . نه در موضوع متعلق فهم محدوديتي است نه تعلل در كسب آن پذيرفتني است و نه هيچ مانعي رافع مسئوليت دانش پژوهي انسان مومن است .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس دانش علم نوشته شده در كتاب نيست هست اماهمه آن نيست گفته اند علم را با كتابت در بند كنيد اما بخش عمده دانش به بند نيامده و هم چنان آزاد است امروزه به آن بخش مقيد شده دانش صريح و بخش ول گرد ان را دانش ضمني مي گويند و دنيا تازه دارد در مي يابد كه امور با دانش ضمني بهتر اداره مي شود و شايد هم تاكنون اين دانش ضمني بوده كه امور را اداره كرده است نه دانش صريح امور با مدرك تحصيلي و چهار كلامي كه بر كاغذ براي امتحان نگاشته شده و فرد را صاحب صلاحيت رسمي كرده اداره نمي شود جهان بر اساس فهم مجموعي به درك نيامده مكتوب ناشده آدم ها كه همان دانش ضمني آنهاست اداره مي شود شايد صاحبان اين دانش ضمني متراكمي كه گردانند گان امورند از هيچ مركز رسمي مدرك و دانشنامه اي دريافت نكرده باشند اما آنها قبول آزمون خداوندند انها در طي ساليان عمر خويش ذره ذره و لحظه به لحظه از هر پديده يا حادثه اي درسي اموخته و فهمي اندوخته اند و اينك شاكله شخصيت آنها برآمده از اين فهم گرانقدر متعالي مبناي گردش عقلاني و علماني امور شده است. جالب است كه دانشهاي ضمني آدميان همه قابل تبديل به دانش صريح نيستند چگونه برق نگاهي را كه بين دوچشم عاشق مبادله مي شود مي توان نگاشت شاعران در تمام طول حيات بشر سعي كرده اند اين برق زندگي بخش حيات آفرين را بنويسند ولي مگر توانسته اند بعد از عمري زور زدن يا بهره گرفتن از توان خيالي و الهامي خويش تازه توصيه كرده اند كه :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بشوي اوراق اگر همدرس مايي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كه حرف عشق در دفتر نباشد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازه اگر هم بتوانيم آنچه را كه دانشي است بنگاريم جنبه هاي فني و مهارتي كار را چگونه مي توان تصريح كرد و چگونه مي توان هنر هنرمندي را كه جزيي لاينفك از ذات و شخصيت اوست نوشت اين است كه اگر هم تمام جنبه هاي دانشي شخصيت انسانها را نوشتيد هنرهاي تعبيه شده در ذلات او را كاري نمي توانيد كرد اين هنر با روح او به عالم ملكوت پرواز مي كند و در آنجا كه محدوديت هاي اين جهان راندارد خود را نشان مي دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس همه دانش هاي ضمني قابل تبديل به دانش صريح نيستند . در نوشته های بعدي در مورد مديريت دانش به اين موضوع مي پردازم كه چگونه دانش هاي ضمني و صريح قابل تبديل به يك ديگرند .   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Apr 2008 06:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=remadi&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>remadi</dc:creator>
<guid>http://remadi.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
