تساهل یا تعصب هر دو یا هیچ کدام؟
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:29  توسط عمادی
به نظر می رسد بخش اول دعای آن مرحوم ناظر به باز بودن بر روی هر حجمی از داده اطلاعاتی است که در مورد یک موضوع امکان دسترسی بدان میسر است همه آنچه می تواند ذهن ما را گامی به سمت فهمی دقیق تر و عمیق تر راهبری کند اگر تعصب به معنای بستن چشم بر روی هر واقعیت بیرونی باشد می تواند موضوع مورد تعصب را تنها حیاتی در درون ذهن ما بدهد و رابطه ارزش مورد تعصب را با واقعیت قطع کند و ما زمانی از بطلان تصور مورد تعصب مطلع گردیم که دیگر فرصت از دست رفته باشد .
و در بخش دوم این دعا که درخواست شده است به فهمیدگان تعصب داده شود به نظر من از بخش اول هم مهم تر است زیرا متعصب بدون فهم مانند بیماری است که به سوء هاضمه دچار است اما فهمیده بی تعصب مانند بیمار ایدزی است که سیستم دفاعی اش مختل شده است ممکن است ما با سوء هاضمه لاغر شویم اما با ایدز هیچ تضمینی برای تداوم حیاتمان نیست. تعصب را به این شکل می فهمم که من بر آنچه که بدان از راههای اطمینان بخش رسیده ام تا زمانی که آزمونی فیصله بخش آن را از حیطه ارزش هایم اخراج نکرده است اصرار ورزم و داشته هایم را به ثمن بخس نفروشم شرط عالمانه رفتار کردن هم همین است سخن را به مقتضای رفتار عالمانه تنها از کسی قبول کنیم که دلایلی قویتر از دلایل خودمان داشته باشد و راهی را که با فهم نسبتا کاملی انتخاب کرده ایم برویم مگر این که دلایل واضحی اشتباه مسیر را نشان دهد و البته سخن اصلی در این جا این است که هر راهی را از اول با فهم کامل برگزینیم
