تبليغاتX
گریز

قران

 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 12:20  توسط عمادی 

 آقاي محمد مجتهد شبستري تحت عنوان " قرائت نبوي از جهان "و آقاي دكتر سروش با اين مضمون كلي كه قران كتاب حضرت محمد(ص)است در مورد الهي بودن قران و صدور مستقيم آن از مبدا الهي تشكيك كرده اند. مدلول كلي سخن هر دوي آن ها اين است كه قران اگر چه محصول ارتباط پيامبر با خداست اما ساخته و پرداخته پيامبر ناشي از آن ارتباط و به دست آمده از منظومه معرفتي حاصل شده از ارتباط با خداست . من در اين جا در مقام پرداختن به آن چه كه اين دو متفكر به نحو تفصيلي بدان پرداخته اند نيستم و اهليت لازم را هم ندارم اما فهم و درك خودم را از قران آنچه تاكنون داشته ام بيان مي كنم آنچه كه از خلال آن به هيچ وجه نمي توانم بپذيرم كه اين سخنان از آن پيامبر يا اصولا هيچ انساني باشد .

۱- در اولين مواجهه پيامبر با خطابي كه از او مي خواست بخواند او متحير جواب مي دهد كه خواندن نمي داند و آن صدا تكرار مي كند آنچه را كه آيات اول نازل شده بر اوست . بنابر اين اين جملات شعر هايي نيستند كه سروده او باشند شاعر در مقابل متني كه ايجاد مي كند منفعل نيست در حالي كه تجربه وحي پيامبر را كاملا در موضعي انفعالي قرار داد .

۲-قران كريم بارها به آورنده وحي كه جبرئيل امين است اشاره مي كند كسي كه آيات الهي را بر پيامبر مي خواند و او هم كه از قضا به صفت امين متصف است آن ها را فرا مي گيرد و بسيار هراسان است كه مبادا اين آيات را از خاطر ببرد كه در مواردي از طرف خداوند به او اطمينان داده مي شود كه ما كه آن را فرستاده ايم حافظ و نگهدارنده و جمع كنند آن هم هستيم و  اين كه نگران نباش و قبل از اين كه ما آنها را بر تو بخوانيم زبانت را به شتاب به حركت در نياور از اين قبيل موارد كه در متن قران وجود دارد و به تفصيل قابل بيان است .

۳-پيامبر خود نيز به عنوان يك انسان سخناني عادي و سخناني هم حكيمانه و پيامبرانه داشته است كه در كتبي مانند و نهج الفصاحه و جز ان مضبوط است و سنخ و نوع و گفتمان و ادبيات آن سخنان پيامبر با آنچه در قران است متفاوت است .

۴- خداوند به دليل اين كه حساسيت ها را در مورد منشا صدور اين آيات مي دانسته است آن چه را از توهمات و تصورات در مورد منشا بشري قران امكان طرح و شبهه آفريني داشته پاسخ داده است اين كه اگر اين سخنان بشري بود در ان اختلافات فراوان يافت مي شد و اين كه اين سخنان چيزي نيست كه پيامبر از طرف خود بگويد و نعوذ بالله بر خداوند دروغ ببندد و اين كه اگر پيامبر از طرف خود چيزي بياورد و ادعا كند كه اين از طرف خداست با چه عقوباتي مواجه مي شود و..

۵-برخي اخبار از گذشته و همين طور پيش بيني هايي در مورد حوادث آينده در قران هست كه نه تنها در هيچ دانش بشري تا آن زمان و حتي تا اين زمان وجود نداشته بلكه حتي در كتب مقدس تورات و انجيل هم از آن ها ردي وجود ندارد موريس بوكاي فرانسوي پزشكي است كه از طريق برخي از آيات قران راه هدايت پيموده و با درك مضامين آنها مسلمان شده است كتابي مفصل دارد در مورد مراحل شكل گيري موجود آدمي كه حاكي از مطابقت بيان قران با واقعيت فيزيولوژيك مراحل شكل گيري جسم آدمي است .

۶-ادبيات و نحوه نگارش اين متن با هيچ يك از ادوار نگارش در ادبيات عرب سازگاري ندارد و كاملا مستقل از ادوار نگارش در ادبيات عرب است به نحوي كه آن را در هيچ يك از ادوار ادبي در ادبيات عرب نمي توان رده بندي كرد

۷-تقارن رياضياتي و جبري موجود در حروف كلمان جملات آيات سور و به طور كلي ارتباطاتي كه به هيچ وجه نمي توان آيات يا كلمات آن را پس و پيش كرد و آن تقارن را حفظ كرد كه د ركتب و مقالت متعددي به اين موضوع پرداخته شده و به تفصيل اين تقارن تبيين گرديده است .

۸- تنوع موضوعي تنوع در فرايند هاي بياني و وجود شگفتي هاي زباني كه تحدي گران در طول تاريخ هيچ گاه قدرت مقابله با آن رانداشته اند و اين متن همچنان بي نظير و غير قابل رقابت باقي مانده است

۹- تو در تويي و ربط موضوعي ميان مباحث قران كه آنها كه به تفاسير موضوعي قران توجه مي كنند اين ارتباطات را درك مي كنند و بر فوق بشري بودن اين متن صحه مي گذارند

۱۰- قدرت تمدن سازي قران كه با تتبع تاريخي در تمدن اسلامي مي توان دريافت كه هر چه شده است به تعبير حافظ از دولت قران شده است كه اين امر حاكي از موضع بلند و فوق بشري اين متن است

جاي تاسف بسيار است كه ما مسلمانان كه حامل اين تنها سند وحياني مصون از دخل و تصرف بشري هستيم به جاي اين كه عذر تقصير به پيشگاه قران كريم ببريم و از اين كه كمترين انس و تامل را نسبت به قران كريم داريم و شايد بخش بزرگي از ما مشمول اين شكايت پيامبر بزرگ باشيم كه به خداوند شكايت مي برد كه اين مردم قران را در متن زندگي خود وارد نكردند و آن را به حاشيه بردند و متفكران ما به جاي اين كه در مقابل عظمت هاي متعالي اين متن الهي زانو بزنند و عمر را صرف درك معارف قران كنند در اصل انتساب آن به خداوند تشكيك مي كنند و به تاريخ و پاسخ هايي كه به سوالات از اين دست داده شده و تامل در متن خود قران براي يافتن پاسخ شبهاتشان همت نمي گمارند و به هدم اساس تفكر اسلامي كه منبعث از قران مجيد است اهتمام مي كنند  

نوشته شده در موضوع : |

وحدت وجود

 نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:16  توسط عمادی 

هميشه از اين تركيب هراس داشته ام و نوعي كفر و الحاد از آن مي فهميده ام يعني همه چيز خداست؟ و خداوند چيزي جز تركيبي از اجزاي عالم نيست . اين كه خداوند خالق عالم است بايد علي القاعده اقتضا كند كه خدا چيزي جز موجودات باشد و اين به باور من به مفهوم خداوند و نسبت او با مخلوقاتش بيشتر قرابت دارد اما از طرف ديگر مي دانيم كه نسبت خداي خالق به مخلوقاتش مانند نسبت سازنده چرخ به چرخ نيست كه ان را ساخته و رها كرده و ديگر مناسبتي با هم ندارند يا خالق يك اثر هنري كه پس از آن دو سرنوشت متفاوت دارند ممكن است اثر هنري جاودانه در اين جهان تداوم حيات دهد اما صاحب اثر مي ميرد . خدا خالقي است كه همواره رابطه اش را با مخلوقات حفظ مي كند و مالكي است كه مملوك خود را به استيجار مي دهد اما از خود سلب مسئوليت يا مالكيت نمي كند.

مباحث كلامي در حوزه تفكر اسلامي و آموزه هاي قران نيز ناظر بر اين گونه مناسبتي است اما از طرف ديگر در حوزه عرفان گاه برداشت هايي وجود دارد كه نوعي يكي شدن با خدا را اقتضا مي كند و تعابيري مانند فناي في الله يا برخي احاديث قدسي كه از آنها برداشت هاي وحدت وجودي هم هست كه آدم را در درك مفهوم اين رابطه دچار مشكل مي كند قصدم از اين بحث نكاتي بود كه اخيرا در مقاله اي به قلم الساندروبائوزائي محقق ايتاليايي به ترجمه آقاي احمد محمدي كه در مجله فرهنگ و زندگي به چاپ رسيده است تحت عنوان خداپرستي و وحدت وجود در آثار مولوي . در اين مقاله تلاش شده است تا نظر مولانا در اين كه آيا قائل به وحدت وجود است يابه وجود رابطه اي دوگانه بين انسان و خدا قائل است برسد ماحصل سخن مقاله اين است :

به دلايل زير ديدگاه مولانا با وحدت وجوديان متفاوت است و براي هريك از دلايل نيز شواهدي از مثنوي يا ديوان شمس ارائه مي كند :

۱- خدا همه نيست بلكه بيرون از همه و در كارگاه خويش كه در عدم واقع است به كار مشغول است .

۲- جهان معقول هر چند فاني به نظر مي رسد اما به خودي خود فاني نيست بلكه خدا او را اين گونه خواسته است دنياي مادي ارزش و اهميت مثبت دارد و بنا بر اين ظواهر هم مهم هستند و بر همين اساس عبادات ظاهري در نيل به مقصود از خلقت مهم هستند.

۳-اگر فعاليت آزادانه و نوعي زمان كيفي ويژگي هايي از شخصيت را نشان مي دهند خداي مولوي نيز شخص است كه اگر چه مولوي بر اين موضوع تصريح نمي كند اما هميشه او را به شكل كسي نشان مي دهد كه آزادانه و گاهي عجيب با فرد آدمي درگير مي شود تا او را انسان كند .

۴- جهان معقول و حتي انديشه هاي آدمي تجلي خلقتي آزادانه است .

۵- عبادت در اين جهان تسليم شدن به اراده خداست و در جهان ديگر پويشي ابدي در پي خداوند است ذر راه برقراري ارتباط با او.

۶- هر گونه وسوسه در آميختن مقولات بشري و الهي بايد به وسيله ايمان به پيامبر و پس از او امام از ميان برداشته شود و اين نظريه حائلي نفوذ ناپذير در برابر شكل ساده لوحانه توحيد است.

كل يوم هو في شان بخوان

 مر ورا بي كار و بي فعلي مدان

كمترين كاريش هر روز آن بود

كاو سه لشكر را روانه مي كند

لشكري زاصلاب سوي امهات

بهر آن تا در رحم رويد نبات

لشكري ز ارحام سوي خاك دان

تا زنر و ماده پر گردد جهان

لشكري از خاك زان سوي اجل

تا ببيند هر كسي حسن عمل  

 

   

نوشته شده در موضوع : |