نو افلاطونیان مس
ارنست رنان در کتاب خویش تحت عنوان : ابن رشد و ابن رشدیان می گوید:
اعراب فرهنگ یونان را به محض ادراک قبول کردند و دو کتابی که بهترین تعبیر برای این سخن هستندعبارتنداز: کتاب اثولوجیای ارسطو که حتی تصور می شودکه تالیفی عربی است و هم چنین کتاب الاسباب که مایه حیرت همه صاحب نظران است فلسفه در عالم عربی همواره از این منشا تاثیر گرفته است و تاثیر فلاسفه اسکندرانی نیز بر این فلسفه تاثیری مداوم بوده است .
نوافلاطونیان عالم عربی عمدتا چهار شخصیت زیر هستند : کندی فارابی ابن سینا و غزالی توالی این چهار شخصیت چنان است که گویا حیات واحدی داشته اند که از اولی آغاز شده و به آخری ختم گردیده است این حیات سه قرن متوالی تداوم داشته است .
مرجح این است که یعقوب ابن اسحاق کندی در حوالی سال 870 میلادی درگذشته است او به فیلسوف عرب مشهور بوده و عملا سرسلسله این متفکرین است که جهان مسیحی از جهت انتقال دانش یونانیان بدانها به شدت مدیون است . به نظر می رسد ابونصر فارابی در حوالی سال فوت کندی متولد شده و در سال 950 میلادی درگذشته است .
مترجمان یهودی آثار ابن سینا از او به افان سینا یاد کرده اند که معادل عربی آن ابن سیناست. این نام همان است که در زبان لاتینی تبدیل به افسینا شده است ابن سینا در سال 985 میلادی در روستای خرمیثن در حوالی بخارا زاده شده و در سال 1036 میلادی در اصفهان درگذشته است .
ابوحامد غزالی در سال 1058 میلادی در در طوس که در ان زمان مرکز خراسان بوده به دنیا آمده و ردرهمان جا در سال 1111میلادی درگذشته است . زندگی غزالی آنچنان به دو مرحله تقسیم می شودکه گویا زندگی دو شخص جداگانه بوده است غزالی تا سال 1095 میلادی فیلسوف بوداو در این فاصله نوشتجاتی فلسفی دارد که عینا و با جزییات مبتنی بر نظریات ابن سیناست این غزالی فیلسوفی نوافلاطونی است و همین غزالی است که در محافل علمی لاتین شناخته شده است کتاب فلسفی او به نام مقاصد الفلاسفه توسط دومینیک جندسالفی در نیمه اول قرن دوازدهم به لاتینی برگردانده شده است در سال 488 هجری غزالی به لحاظ عقیدتی چنان تغییر می کند که این تغییر را بعد از او فقط می توان در پاسکال سراغ گرفت او به یکباره از حلقه علمی و خانواده دوری گزید و راه زهد را انتخاب کردو از این به بعد جلوه ای کاملامخالف با آنچه از فلسفه که آموزانده بود را نشان دادو شروع کرد به از بین بردن آنچه از نظریات که مخالف با اصول اسلامی بود کتاب تهافت الفلاسفه را نیز در همین رابطه تالیف کرد کاری که بعد توسط ابن رشد در کتابی به نام تهافت التهافت جواب داده شد ما در این جا ابتدا به غزالی فیلسوف نظر می کنیم و او را در کنار کندی فارابی وابن سینا می یابیم و در فرصت مقتضی به غزالی دوم هم برمی گردیم که دشمنی تمام عیار برای اندیشه نوافلاطونی است.
نوافلاطونیان مسلمان مانند نوافلاطونیان یونانی متافیزیکی ارائه می کنند که تلفیقی از متافیزیک ارسطو و افلاطون است در این تالیف میان اندیشه های افلاطون و ارسطو آثاری نیز از مدرسه اسکندریه و آتن به آنان رسیده بود آثاری که سرشار از اندیشه های افلاطون اما منسوب به ارسطو بود و از جمله کتاب اثولوجیا بود که در سال ۸۴۰توسط ابن نائمه حمصی به عربی برگردانده شد به همین دلیل زمانی که فارابی کتاب خویش ( الجمع بین الحکیمین) را نوشت بسیاری از اندیشه هایی که به ارسطو منسوب کرد و کوشید تا بین آنها و اندیشه های افلاطون توافق ایجاد کند برگرفته از کتاب اثولوجیا بود . ما در خلال مغالطاتی که در اطراف اندیشه ارسطوی حقیقی برای فلاسفه اسلامی می کوشیم تا به چهره واقعی ارسطو دست یابیم. مثلا در کتاب مذکور می خوانیم"هر کس در گفته های ارسطو در موضوع ربوبیت دقت کتد در می یابد که او شکی در وجود خالق نوآور برای جهان نداشته است"و همین طور"ارسطو در کتاب اثولوجیا بیان می کند که وحدتی در همه کثرات وجود دارد". مانند این خطاهایی که از اثولوجیا ریشه گرفته است مذهب واقعی ارسطو در پس حجابی از اندیشه های یهودی مسیحی و افلوطینی ناپیداست ولی اگر مذهب ارسطو به درستی فهمیده شود نشان خواهد داد که ان گونه که ادعا می شود بین اندیشه های مشائی و لاهوت ادعایی ادیان نسبتی نیست و اگر این اثولوجیا نبود ابدا امکان انتساب چنین جایگاهی به ارسطو وجود نداشت و هم چنین کتاب خیر محض که توسط نوافلاطونیان به ارسطو منسوب گردیده است .
اییی
تتتت