تبليغاتX
گریز

دوره اسلامي

 نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:11  توسط عمادی 

بين دو دوره شكوفايي علمي زندگي انسان هاي ساكن بر روي كره زمين يعني دوره شكوفايي علم در يونان قبل از مسيحيت از ۶ قرن قبل از ميلاد مسيح تا قرون اوليه ميلادي و دوره جديد يعني از آغاز رنسانس تا الي يومنا هذا يك دوره چند قرنه از اوايل پيدايش اسلام تا ۵ قرن بعد از ان دوره اي است كه به آن اصطلاحا دوره اسلامي مي گويند غربيان مغرور و شوونيست اين دوره را صرفا دوران گذار و دوران حفظ ميراث علمي غربيان و نگهداشت داشته هاي آنها جهت انتقال به دوره رنسانس مي دانند.علت اين توهم آنها نيز اين است كه مسلمانان به دنبال تاكيد اسلام بر كسب دانش و دريافت علم ولو از كفار نهضت ترجمه را دامن زدند و متون بسياري از نوشته هاي دانشمندان غير مسلمان و عمدتا يونانيان به زبان عربي ترجمه گرديد.اين تلقي آنها را در همين تعبير رنسانس مي توان دريافت "نوزايي" يعني آنها يك بار در دوره يونان زاده شده اند و دوباره از همان شكم به دنيا آمده اند و از همان آبشخور سابق تغذيه كرده اند . برخي از متفكران منصف غربي و متفكران مسلمان معتقدند دوره اسلامي نه دوران انتقال دانش بلكه خود دوره خلق دانش هاي جديد است درست است كه دانش يونانيان به عربي برگردانده شد اما دانشمندان مسلمان با ابتكارات علمي خود بر اين سرمايه بسيار افزودند و با نگاهي ماوراء الطبيعي كه ناشي از جهان بيني اسلامي آنان بود مسير حركت بسياري از اين يافته هاي علمي را تصحيح كردند و بر سرعت خلق دانش و تكنيك افزودند عليرغم پژوهش هاي ارزنده اي كه درباب اين دوره توسط دانشمندان مسلمان و غير مسلمان انجام شده است . اما به تصور من بايد در عرصه هاي زير تتبعات بيشتري صورت گيرد :

۱- تحديد زماني دوره اسلامي با يافتن مشتركاتي در آن دوره زماني

۲- جغرافياي دانش در دوره اسلامي : در اين دوره حوزه اسلامي تا كجا گسترش داشته و چه محدوده هايي از اين حوزه گسترده زير چتر دانش آفريني و نهضت علمي مسلمين بوده است .

۳- روش علمي دانش مندان اسلامي چه بوده است .

۴- چه يافته هاي ملموسي كه دستمايه توليدات بعدي در عرصه علوم باشد حاصل اين دوره است .

۵- علت فرو شكست و نابودي اين دوره تمدني چيست . با مصاديق روشن اين موارد احصاء و تحليل شوند .

اين دوره تنها دوره تمدن سازي از پيدايش اسلام تا كنون است و تا زماني كه ويژگي هاي آن به درستي شناخته نگردد و علل ريشه سوز نابود كننده آن روشن نشود امكان باز توليد آن تمدن وجود نخواهد داشت    

نوشته شده در موضوع : |

اين آغاز و آن پايان

 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 11:41  توسط عمادی 

سر اين كه دانش مندان دوره اسلامي كه از دانش تجربي يونانيان آغاز مي كردند در نهايت سر از بيغوله فردي و غير قابل انتقال تصوف در مي اورند چيست؟ اين كه امام غزالي با مقاصد الفلاسفه آغاز مي كند و در تهافت الفلاسفه پايان مي يابد چيست ؟ چرا ابن سينا كه معلم دوم انديشه هاي ارسطوست كم كم و در مراحل نهايي عمر خويش به انديشه هاي افلاطوني و بل انديشه هاي صوفيانه مي گرود رمز اين تبديل و تحويل چيست ؟؟؟؟

نوشته شده در موضوع : |

علم

 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:57  توسط عمادی 

علم در تعابير زير كاربرد دارد:

علم به معناي تدبير

علم به معناي اطلاع از چيزي داشتن كه در اين تعبير با اطلاع با هم مي ايند .

علم به معناي مطلق دانش: در اين تعبير هر چيزي را كه متعلق درك ما باشد شامل مي شود اين درك ممكن است درك پديده هاي طبيعي مشهود قابل تجربه باشد يا اطلاعاتي كه از طرقي غير از آن چه مشهود و قابل اندازه گيري است مانند علوم انساني يا درك هاي متافيزيكي

و علم به معناي دانش تجربي دانش هايي كه در حوزه درك مشترك آدميان قرار مي گيرد و مي توان براي دريافت آن روش هاي واحدي را وضع و پيروي كرد .

در جهان امروز معمولا منظور از علم همين تعبير آخر است اما در انديشه هاي ديني و خصوصا در حوزه اسلامي منظور از علم مطلق دانش است

نوشته شده در موضوع : |

دو دسته آدم

 نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 16:4  توسط عمادی 

آدم ها از جهتي از نظر فكري دو دسته اند يكي ايستا و ديگري پويا آدم هاي ايستا به چيزي باور ندارند يا اگر باور دارند طوطي وار به آن رسيده اند و آن را در ضبط صوت ذهنشان ضبط كرده اند هر گاه به آن موضوع برخورد مي كنند ضبط ذهنشان روشن مي شود همان مطالب تكراري را براي خودشان يا ديگري تكرار مي كنند . اين آدم ها اصلا فكر نمي كنند كه جهان را و از جمله همين مسئله را مي توان از زاويه اي ديگر هم ديد جهان آنها جهاني ثابت و لايتغير است جهانشان نه ابعادش تغيير مي كند نه رنگش و نه هيچ وضع ديگري از آن مي توان گفت اين ها ادم هايي مكانيكي هستند كه از نظر انها جهان يعني مكانيك جهان و يعني فيزيك آن اما نه فيزيك هم نه فقط مكانيك اين ها هيچ گاه چشم هاي خود را نمي شويند تاجور ديگري ببينند از نظر آنها هر موضوعي دقيقا تعين خاص خود را دارد و از قبل نيز معين گرديده است و او و امثال او فقط بايد اين جهان متعين را بشناسند يا بشناسانند.اگر با جزم هاي ذهني انها دربيافتي با تو بحث نمي كنند با تو مي جنگند واز سر مهر نسبت به چالش كنندگان با ذهنيات خود رفتار نمي كنند از نظر آنها حقيقت مدت ها قبل از ما و شما يافته شده است و ما تنها مي توانيم آن را بفهميم استادي در دانشگاه داشتيم كه وقتي از موضوعي توضيح مي خواستي و بعد از توضيح او مي گفتي درست است مس گفت درست كه بود بگو فهميدم و من مي انديشيدم كه اگر هم درست بود اما تا من درستي آن را در نيابم كه براي من درست نيست.

دسته دوم هم آدمهايي اند كه زندگي و همه مفاهيم موجود در آن را از زاويه تغيير و تبديل مي بينند از نظر اينان همه چيز مي تواند تغيير كند و هر روز منتظر پيام جديدي از تغييرند از تغييرات به سرعت و با ذوق و شوق استقبال مي كنند هر نظر جديدي براي انها جاذب و برانگيزاننده است در اطراف ان موضوع جديدي هم ان قدر مي پلكند و مي انديشند تا ان هم تازگي خود را از دست بدهد و باز موضوعي تازه و مثل همه جاي جهان كه در حال تغيير و تبديل است همه اش بدنبال عوض شدنند هنوز تو از آنچه گفته اند در شگفتي كه چيز تازه اي مي گويند و حرف جديدتري مي زنند همان طور كه جسم انها در گذر زمان مرتبا تغيير مي كند ذهن و ذهنياتشان هم در معرض تبديل است هر موضوع ذهني هم براي انها مشمول قانون آنتروپي است و با گذر زمان وامي رود و وامي پاشد تمام روزگار را در كلنجار با خود و يافته هاي ذهني شان هستند و مرتبا اين آشغال دان ذهن را مي كاوند شايد چيزي قابل بازيافت و باز توليد بيابند و عمر را بر سر اين كار مي هلند و ناراضي از آن چه به دست اورده اند از جهان رخت بر مي بندند    

نوشته شده در موضوع : |

نوافلاطونیان مسلمان

 نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 23:44  توسط عمادی 

نو افلاطونیان مس

                        ارنست رنان در کتاب خویش تحت عنوان : ابن رشد و ابن رشدیان می گوید:

                       اعراب فرهنگ یونان را به محض ادراک قبول کردند و دو کتابی که بهترین تعبیر برای این سخن هستندعبارتنداز: کتاب اثولوجیای ارسطو که حتی تصور می شودکه تالیفی عربی است و هم چنین کتاب الاسباب که مایه حیرت همه صاحب نظران است فلسفه در عالم عربی همواره از این منشا تاثیر گرفته است و تاثیر فلاسفه اسکندرانی نیز بر این فلسفه تاثیری مداوم بوده است .

                        نوافلاطونیان عالم عربی عمدتا چهار شخصیت زیر هستند : کندی فارابی ابن سینا و غزالی توالی این چهار شخصیت چنان است که گویا حیات واحدی داشته اند که از اولی آغاز شده و به آخری ختم گردیده است این حیات سه قرن متوالی تداوم داشته است .

                      مرجح این است که  یعقوب ابن اسحاق کندی در حوالی سال 870 میلادی درگذشته است او به فیلسوف عرب مشهور بوده و عملا سرسلسله این متفکرین است که جهان مسیحی از جهت انتقال دانش یونانیان بدانها به شدت مدیون است . به نظر می رسد ابونصر فارابی در حوالی سال فوت کندی متولد شده و در سال 950 میلادی درگذشته است .

                        مترجمان یهودی آثار ابن سینا از او به افان سینا یاد کرده اند که معادل عربی آن ابن سیناست. این نام همان است که در زبان لاتینی تبدیل به افسینا شده است ابن سینا در سال 985 میلادی در روستای خرمیثن در حوالی بخارا زاده شده و در سال 1036 میلادی در اصفهان درگذشته است .

              ابوحامد غزالی در سال 1058 میلادی در در طوس که در ان زمان مرکز خراسان بوده به دنیا آمده و ردرهمان جا در سال 1111میلادی درگذشته است . زندگی غزالی آنچنان به دو مرحله تقسیم می شودکه گویا زندگی دو شخص جداگانه بوده است غزالی تا سال 1095 میلادی فیلسوف بوداو در این فاصله نوشتجاتی فلسفی دارد که عینا و با جزییات مبتنی بر نظریات ابن سیناست این غزالی فیلسوفی نوافلاطونی است و همین غزالی است که در محافل علمی لاتین شناخته شده است کتاب فلسفی او به نام مقاصد الفلاسفه توسط دومینیک جندسالفی در نیمه اول قرن دوازدهم به لاتینی برگردانده شده است در سال 488 هجری غزالی به لحاظ عقیدتی چنان تغییر می کند که این تغییر را بعد از او فقط می توان در پاسکال سراغ گرفت او به یکباره از حلقه علمی و خانواده  دوری گزید و راه زهد را انتخاب کردو از این به بعد جلوه ای کاملامخالف با آنچه از فلسفه که آموزانده بود را نشان دادو شروع کرد به از بین بردن آنچه از نظریات که مخالف با اصول اسلامی بود کتاب تهافت الفلاسفه را نیز در همین رابطه تالیف کرد کاری که بعد توسط ابن رشد در کتابی به نام تهافت التهافت جواب داده شد ما در این جا ابتدا به غزالی فیلسوف نظر می کنیم و او را در کنار کندی فارابی وابن سینا می یابیم و در فرصت مقتضی به غزالی دوم هم برمی گردیم که دشمنی تمام عیار برای اندیشه نوافلاطونی است.

نوافلاطونیان مسلمان مانند نوافلاطونیان یونانی متافیزیکی ارائه می کنند که تلفیقی از متافیزیک ارسطو و افلاطون است در این تالیف میان اندیشه های افلاطون و ارسطو آثاری نیز از مدرسه اسکندریه و آتن به آنان رسیده بود آثاری که سرشار از اندیشه های افلاطون اما منسوب به ارسطو بود و از جمله کتاب اثولوجیا بود که در سال ۸۴۰توسط ابن نائمه حمصی به عربی برگردانده شد به همین دلیل زمانی که فارابی کتاب خویش ( الجمع بین الحکیمین) را نوشت بسیاری از اندیشه هایی که به ارسطو منسوب کرد و کوشید تا بین آنها و اندیشه های افلاطون توافق ایجاد کند برگرفته از کتاب اثولوجیا بود . ما در خلال مغالطاتی که در اطراف اندیشه ارسطوی حقیقی برای فلاسفه اسلامی می کوشیم تا به چهره واقعی ارسطو دست یابیم. مثلا در کتاب مذکور می خوانیم"هر کس در گفته های ارسطو در موضوع ربوبیت دقت کتد در می یابد که او شکی در وجود خالق نوآور برای جهان نداشته است"و همین طور"ارسطو در کتاب اثولوجیا بیان می کند که وحدتی در همه کثرات وجود دارد". مانند این خطاهایی که از اثولوجیا ریشه گرفته است مذهب واقعی ارسطو در پس حجابی از اندیشه های یهودی مسیحی و افلوطینی ناپیداست ولی اگر مذهب ارسطو به درستی فهمیده شود نشان خواهد داد که ان گونه که ادعا می شود بین اندیشه های مشائی و لاهوت ادعایی ادیان نسبتی نیست و اگر این اثولوجیا نبود ابدا امکان انتساب چنین جایگاهی به ارسطو وجود نداشت و هم چنین کتاب خیر محض که توسط نوافلاطونیان به ارسطو منسوب گردیده است .

اییی

 

تتتت   

نوشته شده در موضوع : |