تبليغاتX
گریز

توقیف

 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 16:4  توسط عمادی 

فصل نامه تخصصی مدرسه هم توقیف شد ظاهرا آنچه به مدیر آن نشریه گفته اند این است که نشریه شما مروج کفر و الحاد بوده است . وقتی چنین خبری را می شنوی یاد این کلام قرانی می افتی که خداوند به بندگانی بشارت می دهد که سخن های متفاوت را می شنوند و از بهترین آنها تبعیت می کنند آنچه از این پیام الهی دریافت می شود یکی هم شاید این باشد که اصولا باید کلام متفاوت وجود داشته باشد تا تعقل آدمیان به کار بیفتد و آنهایی که بهترین سخنان را تبعیت می کنند مشمول بشارت خداوند واقع شوند.و باز این سخن بزرگان دین اسلام را به یاد می آوری که تاکید می کند آرا را به هم عرضه کنید تا از محل تضارب آنها حقیقت آشکار گردد .

 بسیار کوته بینانه به نظر می آید که به جای این که پاسخ سخنی را بدهی دهان گوینده آن را ببندی. به نظرم از فروید باشد که می گوید اولین کسی که به جای پرتاب سنگ فحش داد سنگ بنای تمدن بشری را گذاشته است زیرا آن که فحش داده است گامی به رفتار انسانی نزدیک شده و امکان تعامل را فراهم آورده است . در مسایل مربوط به حوزه فکر و اندیشه داور باید چیزی از جنس اندیشه باشد نه بستن و تعطیل کردن اگر در مقابل آنچه به ذهن اندیشمندی می آید مانعی برای انتشار ایجاد کنید و هر سخن متفاوتی را حمل بر کفر الحاد و زندقه کنید آنگاه تنها نشریاتی منتشر خواهند شد که مروج گفتمان شمای زورمند باشند و دیگر اصل انتشارات هم منتفی می شود زیرا همه با گفتمان شمای غالب و نه گفتمان غالب شما آشنایند و نیازی به خواندن نشریه نیست و همین است که در حالی که به همت چشم و هم چشمی دستگاههای دولتی و به لطف فرهنگ پروری مدیران حکومت هر دستگاهی برای خودش مجله رنگین در می آورد ولی خود آنها هم نشریات خودشان را نمی خوانند و ما با رتبه بالا در تعداد نشریات یکی از پایین ترین آمارها را در حوزه مطالعه داریم   

نوشته شده در موضوع : |

گریز

 نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 15:37  توسط عمادی 

به سوی تو ای ناکجا می گریزم

کجا می گریزم کجا می گریزم

گهی بر بلندای خنگ خیالم

گهی هم به روی دو پا می گریزم

گهی دل به دریا زده خیس خالی

گهی هم چو باد هوا می گریزم

گریزد همه کس ز جور زمانش

من اما زجور شما می گریزم

زمانه کسی جز من وجز تو باشد؟

من از دست تو ناقلا می گریزم

کلاغم من و تو عقابی از آن رو

زچنگالت ای ناشتا می گریزم

تو گرگ گرسنه ولی بره میشی

من از گرگ در این ردا می گریزم

خدایی به ظاهر ولی اهرمن خو

من از دست تو بی خدا می گریزم

لباس خدا را زتن تا در آری

به پای دعا تا خدا می گریزم

تو دولت خدایی و من کد خدایم

فقیرم که از پادشا می گریزم

تو باش و مرا هم زلطفت رها کن

من از لطف تو هر کجا می گریزم

گریزانم از خویش و خویشم کفاف است

من از خویش و از اقربا می گریزم

چو از اقربا عقربم در بر آید

من از عقرب جان گزا می گریزم

ز افسانه اهرمن غم ندارم

زشیطان آدم نما می گریزم

 

 

نوشته شده در موضوع : |